على محمدى خراسانى
341
شرح كفاية الأصول (فارسى)
فصل نهم واجب تخييرى فصل نهم از فصول باب اوامر دربارهء اينست كه گاهى مولاى آمر معيّنا به عمل معيّنى امر مىكند ، مثلا مىفرمايد : « أقيموا الصلاة » در اينجا تكليف روشن است كه مشخّصا همين عمل مصلحت دارد و فقط به همان امر داريم و در مقام امتثال هم بايد همان را بجا آوريم و عدل يا بديلى در عرض او نيست و حتّى در خصوص نماز بديل طولى ندارد . و گاهى مولى به دو يا چند عمل امر مىكند ، آن هم به گونهاى كه مطلوب مولى انجام دادن همهء آنها است حال به صورت مجموعى و هركدام جزء علّت باشند و يا به نحو انحلالى كه هركدام جداجدا واجب هستند . ولى گاهى به يكى از دو يا چند عمل امر مىكند و مىگويد : « افعل احد الامرين او الامور » ، « افعل هذا او ذاك » ، « افعل امّا هذا و امّا ذاك » كه تمام اينها دالّ بر تخيير مىباشند . مثال معروف مسئله خصال كفّاره است : اگر كسى در ماه رمضان عمدا و بدون مجوّز شرعى روزهاش را بخورد بايد كفّاره بپردازد . اين فرد ميان يكى از اين سه كار مغير است : 1 - عتق رقبه 2 - صيام شهرين متتابعين 3 - اطعام ستّين مسكينا حال در رابطه با ماهيّت و حقيقت واجب تخييرى اقوالى وجود دارد كه در معالم الاصول « 1 » پنج قول ذكر شده است و در كفايه چهار قول از آن اقوال ذكر شده است كه عبارتند از : 1 - اماميّه برآنند كه در اينگونه موارد تمام آن دو يا چند عمل متّصف به وجوب مىباشند و همه واجباند منتهى على البدل و به نحو واجب تخييرى كه سنخى از واجب
--> ( 1 ) - معالم الدين ، ص 75 - 74 .